تبليغاتX
آخر شب

آخر شب

7007

سلام به همگي مخصوصا همه ي نيلوها ب عشق نيلوجون خودم عسل خانم ميخام بيا ببينمت نگي بمن نميدنت آجي يه ترتيب بده ببينمت فناتم التماس دعا راستي دكي يادته... نيلوووووووووووووووووووووووووووووووو ب خدا دلم برات تنگ شده
+ نوشته شده در جمعه 19 اسفند1390 ساعت 13:28 توسط تهنا(تنها) |


بگذار كه از درد تو بيمار بميرم


از آتش دل سوزم و تبدار بميرم



بر گردنم آن زلف سيه حلقه كن ای سرو


در پای تو خواهم به سر دار بميرم



بگذر نفسی از بر بالينم و بگذار


از تاب و تب لحظه ی ديدار بميرم



چون سايه ات ای گل ز سرم رفت عجب نيست


از جور خس و سرزنش خار بميرم



سهل است ز تير نگهت مردنم اما


ترسم نزنی بر دل و دشوار بميرم



مستم كن ازآن لعل می آلوده كه حيف است


می باشد و من پيش تو هشيار بميرم



تا چند ز بی مهريت ای مادر ايام


يك بار شوم زاده و صد بار بميرم



اغيار پی زندگی از مرگ گريزان


من زنده كه در رهگذر يار بميرم



ای پرده نشين پرده ز رخ بفكن و برخيز


مگذار كه در پرده ی پندار بميرم



گر ديدن رخسار تو ای ماه گناه است


بگذار نگه كرده گنهكار بميرم



تا چند صبا در پی عمرم بدوانی


بگذر ز من خسته و بگذار بميرم

+ نوشته شده در پنجشنبه 3 شهریور1390 ساعت 17:22 توسط تهنا(تنها) |


سلام اميدوارم حالتون خوب باشه

اين جورام ك تو فكر ميكني نيس..تو فك كردي نيلو دختريه و منم يه پسرم ك بهش نرسيدم.نه بابا..نميدونم چي بايد بگم.راستش زمان گذشته رو عوض نميكنه.ولي ادمارو چرا...شايد خيليا عوض شدن شايد تو شايد من..ديگه ميخوام مثل بقيه زندگي كنم مثل همه كسا   تو اين دنيا اگه متفاوت باشي بد ميبيني خسته ميشي ديگ ميخوام مثل بقيه..باشم اين آخرين نتيجه اي بود كه بهش رسيدم.الانم اومدم جون احساسي حرف زدي..ادمايي هستن كه هيچ وقت به ادم نميگن دوست دارم ولي ادمو واقعا و خداييش دوس دارن وگستره ي مهرشون تا جاييه كه تو خلوتشون با خدا به ياد ادم مي افتن..من اين ادما رو ترجيح ميدم به كسايي كه روزي صد بار تظاهر به دوست داشتن مي كنن بدون اين كه بعد از تو 1دفعه يادت بيفتن شايد يا حتما تنهايي ما رو به ياد هم ميندازه نه عشق.................... بعضيا عوض ميشن بعضي ها هم عوضي..منو هر كدوم دوس داشتي حساب كن...

بازم بيا همين

 

گفتی بمان میخواستم اما نمیشد

گفتی بخند بغض گلویم وا نمیشد

گفتم که میترسم من از سحر نگاهت

گفتی نترس ای خوب من اما نمیشد

میخواستم نا گفته هایم را بگویم

یا بغض می امد سراغم یا نمیشد

گفتی که تا فردا خدا حافظ ولی اه

ان شب نميدانم چرا فردا نميشد...

+ نوشته شده در پنجشنبه 3 شهریور1390 ساعت 17:18 توسط تهنا(تنها) |


ما هستیم همین..
+ نوشته شده در یکشنبه 1 اسفند1389 ساعت 14:18 توسط تهنا(تنها) |


امروز

 دفتر دلم و ورق میزدم یه صفحه رو دیدم که تو توش از همه بیش تر گم شده بود تا بیست شمردم گفتم شاید داری باهام قایم موشک بازی میکنی 17..18..19..20..بیام؟

تا اینکه شروع به راه رفتن کردم خش خش از گلوی برگای رنگ پریده می اومد باقدم برداشتن من برگا شکستن شکستن دل تو با صدای اونا عجین شد قدم برمیداشتم تا تو این بازی مسخره

تو رو پیدا کنم اما هر چی بیش تر قدم برمیداشتم قلب تو بیشتر میشکست و تو روهم پیدا نمی کردم .

تا اینکه یه وقت دیدم تمام برگارو زیر پا خورد کردم غافل از این که دل تو تو هم لا به لای اونا خورد شدی..! 

خیلی وقته هوس قایم موشک بازی کردم ببین بیا قول می دم این دفه اصلا ازجام جم نخرم تا بیست میشمرم و همون جا میمونم.

قول میدم اونقدر صبر کنم تا خزون این باغ بهار بشه اونوقت دیگه برگی زیر پام نیست که خشخش کنه قلب تو هم بشکنه .

اونقته که پیدات میکنم... .

بهتره که این جزوه پر پر دلم و که اسمش و گذاشتم دفتر ببندم ، ولی قول میدم اگه یه روز برگرشتی از نو بنویسمش
+ نوشته شده در یکشنبه 5 دی1389 ساعت 14:43 توسط تهنا(تنها) |


چای چه دغدغه ی عاشقانه ی خوبیست.برای باتو نشستن عجب بهانه ی خوبیست

يه سوال دارم از همتون...

معني سكوت چي ميتونه باشه؟؟

معني رفتن چي ميتونه باشه؟؟

معني موندن چي؟؟

هميشه سكوت به معني رضايت نيست شايد اوني كه سكوت ميكنه حوصله جواب دادنت رو نداره..

هميشه رفتن  به معناي ترك كردن نيست..شايد اوني كه ميره ناراحته ازين كه بهش كم محلي كردي...

هميشه موندن به معني دوست داشتن وتا آخر راه موندن نيست..

شايد اوني كه ميم.نه جاي ديگه نداره بره...وداره تحملت ميكنه.

حالا تو بگو سكوت و رفتن منو چي معني كردي؟؟؟؟

و بگــــــــــــــــــــــــــــــــومعني موندن كدومه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 شهریور1389 ساعت 11:42 توسط تهنا(تنها) |


Z همیشه وقت سفر شیشه میشود سنگم

 

Z دلم گرفته خدایا چقدر دلتنگم

Z تمام جاده نگاهش به رد پای من است

Z منی که اول راه هزار فرسنگم

Z و اسمان نگاهم ستاره می پوشد

Z شبی که با تب اغاز عشق در جنگم

Z هنوز پنجره از رد پای من خالیست

Z اگر چه در غزل آشوب جاده می لنگم

Z قرار ما شب باران شبی که میآیم

Z همان شبی که پیچد دوباره آهنگم

Z به گوش پنجره هایی که رو به دریایند

Z که منعکس شود عشق از سکوت بی رنگم

Z من اشک های خودم را به دوش می گیرم

Z برای آنکه ببینی چه قدر دلتنگم

 

+ نوشته شده در سه شنبه 2 شهریور1389 ساعت 15:17 توسط تهنا(تنها) |


چی می شد وقتی تو چشمای من نگاه میکنی

اگه دو دقیقه بعد یادت رفت عیبی نداره

اگه دست کسی رو گرفتی بازم عیبی نداره

فقط یه خواهشی دام.............

جلوی من نه...

یک بار نباشد که نرنجیده ام از تو

در حیرتم از خود به چه خوش کرده ام از تو؟؟؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه 2 شهریور1389 ساعت 14:30 توسط تهنا(تنها) |


يه كي كه نميتوني به هيچ كي بگي اون كيه

كاش عقلم ميفهميد كسي كه بهت بدي ميكني..

كسي  كه مدام باهات دعوا داره...

يعني ديگه دوست نداره و از تو بدش مياد...

ولي حيف كه ديگه عقلي برام نمونده كه  بفهمم...خيلي  ازت دلخورم ولي چيكار كنم  كه بد جوري دوستت دارم..

يه كي كه نميتوني به هيچ كي بگي اون كيه

+ نوشته شده در شنبه 16 مرداد1389 ساعت 14:41 توسط تهنا(تنها) |


غزل تازه ی من تازه شدن از لج تو

 

نميدونم اين شعر رو كي بره كي گفته ولي خيلي جالب سروده شده گفتم بذارم تا همه ازش لذت ببرن

 

 

غزل تازه ی من تازه شدن از لج تو

 

گفته باشم پس از این نه تو،نه من از لج تو

توکه با لختیی 72 تن رقصیدی

 

شده ام عاشق 72 زن از لج تو

گفتی از مرد دهل دار بدم می آید

 

پس بیا این دهل و دَن دَ دَ دَن از لج تو

زدم آتش به مال و منالم شیما

 

عکس یلدا۳عدد ۲۰تومن از لج تو

 

 

آخرین بیت غزل خودکشی من می شد

 

هی نپرس از لج کی، قاعدتاْ از لج تو

 

+ نوشته شده در سه شنبه 12 مرداد1389 ساعت 15:23 توسط تهنا(تنها) |